تبلیغات
حدیث ولایت - درد دل
حدیث ولایت
نون و القلم
 
جمعه 4 مرداد 1392 :: نویسنده : سامان اسکندری
نمی دونم درد دل دارم یا دل درد؟
درد دل هامون شده غده بدخیم قاطی دل درد!
می گن حرف دلت رو به کسی بگو ،خالی بشی !


قوز بالا قوز!
می یای درستش کنی ،بدتر می شه!

بهتر بگم بد تر از این درد درد یگه ای نیست ، رفاقت کم رنگ شده.
اجتماع کفر بر باطل و افتراق ما برحق چرا؟
این سخن حضرت که شما با افتراقتون و کفر با اجتماعش پیروز می شه.
به هر حال حواسمون باشه حفظ این نظام از اوجب واجباست،حفظش به رفاقت های ماهاست.
پس بیایید رفاقت ها ر و از سر بگیریم.
البته لازم هست بدونیم دوستی نگفتیم چون رفاقت بالاتره!

خوب همینه شهدا جای غبته دارن،باکری شهید شد ،گفت دلم براش تنگ شده!
رفاقت شهدائی !
ندبه خونده باشی حتما دیدی اولئک کان رفیقا... 
رفیق واقعی اونان!
رفیق به اونا می گن!

هوای هم رو داشتن و دارن!
حکایت داش مشتیا هم جای خود :داداش سرم برم رفاقتم نمی ره.
واقعا هم همین طوریه،شاه رگش  رو می ده رفاقت رو نه.
عجب!!!

این ور داستان که ماباشیم، تک تیر اندازیم.
هدف :سایه همدیگه.

شهدا از شما یادتون مونده ،اما راهتون ...!
البته مطمئنا ادامه داره اما توفیقش به ما نرسیده.
یاعلی







نوع مطلب :
برچسب ها :




 
درباره وبلاگ

نون والقلم
قسم به قلم الهی که این چنین نوشت عالم هستی را،بشناس خدایت را به نوشته هایش بدان چه از قلمش بر این عالم نمایان کرد.هو الاول والآخر هو الظاهر و الباطن
قسم به آن قلم که عالم را عالم خوب و بد کرد و خوب را از بد جدا کرد.

مدیر وبلاگ : سامان اسکندری

مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


ابزار هدایت به بالای صفحه